من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،متوجه شدم که خیلی
مشغولی،مشغول انتخاب لباسیکه میخواستی بپوشی!
وقتی که داشتی این طرف وان طرف می رفتی تا حاضر بشوی،
فکر می کردم چند دقیقه ایوقت داری بایستی و با من حرف بزنی،
ولی تو خیلی مشغول بودی!
یک بار مجبور شدی وبرای یک یک ربع ساعت که کاری نداشتی
روی یک صندلی بنشینی و منتظر شوی.
بعد که از جا پریدی،فکر کردم می خواهی با من صحبت کنی!
اما به طرف تلفن رفتی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از
اخرین شایعه ها با خبر شوی.
امامن تمام روز با صبوری منتظر بودم...
با ان همه کارهی مختلف،گمان می کنم که وقت نداشتی با من
حرف بزنی.متوجه شدم قبل ناهار دور و برت رو نگاه می کنی،
شاید چون خجالت میکشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به
سوی من خم نکردی به خانه رفتی،به نظرم رسید که هنوز
خیلی کار،برای انجام دادن داری!بعد از انجام چند کار،تلویزیون را
دوست داری!؟در ان چیز های زیادی نشان می دهدو تو هر
روز،مدت زیادی از وقتت را جلوی ان می گذرانی ،در حالی که
درباره هیچ چیزفکر نمی کنیو فقط از برنامه اش لذت می بری.
باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه
می کردی،شام خوردی و باز هم با من صحبت نکردی.فکر می کنم
خیلی خسته بودی،بعد از اینکه به اعضای خانواده ات شب به خیر
گفتی،به رختخواب رفتی و سریع هم به خواب رفتی!
متوجه نشدی که من همیشهدر کنارتم و برای کمک به تواماده ام.
من صبورم،بیش از انچه تو فکرش را بکنی .حتی دلم میخواهد،
یادت بدهم که چطوربا دیگران صبور باشی.
من انقدردوستت دارم منتظرت هستم،منتظر یک سر تکان دادن،
دعا کردنو نماز خواندن.
خیلی سخت است که مکالمه یک طرفه داشته باشم!بدان که این
گفتگوی یک سویه نیست.
من منتظرت هستم،به امید اینکه شاید امروزکمی به من وقت
بدهی.
دوست ودوستدارت: خــــــــــــــــــــــــــــــدا
برچسب:
نویسنده: آدرین مهدوی