دستاموگرفت وگفت چقدر دستات تغییر کردن
خودم و کنترل کردم و فقط لبخندی زدم
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:
بی معرفت!دستای من تغییر نکرده...
دستات به دستای اون عادت کرده...
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۳/۱۷ساعت 1:35 AM توسط sanam| |
برچسب:
نویسنده: آدرین مهدوی